على اكبر دهخدا
1465
امثال و حكم ( فارسى )
سينههاشان بردريده مغزهاشان كوفته * چنگ شير شرزه و خرطوم پيل منگله . مسعود سعد . پيلان سفيد منگلوسى * خم گشته ز بار آن عروسى . هاتفى . اشاره : محمود كو كه اوره هندوستان گرفت * در پاى پيل كوفت همه منگلوس را . فخرى . مثل فيل هميشه بايد بسرش زدن . با كمتر غفلتى خوى پيشين پيدا كند . مثل قاب دستمال . جامهء سخت شوخگن . قاب دستمال كلمهء مركب از قاب تركى بمعنى ظرف و دستمال فارسى است . مثل قاب قمارخانه . به تمامى حيل زشت و كارهاى ناپسند آشنا . مثل قاپق . با قدى بلند . قاپق چوبى است افراخته در ميدان جنوبى شهر طهران كه در دورهء قاجار گناهكاران را بدان مىآويختند و اصل آن قاباق آغاجى باشد كه ترجمهء دار كدوى فارسى است . و دار كدو چوبى بلند بوده كه نشانه و آماج را بر آن كدو مىآويختهاند و مشق تيراندازى مىكردهاند مثل قاشق نشسته . دختر يا پسرى بىآزرم كه جواب همهء حضار مجلس را گويد . مثل قاطر . كسى كه زنجيرهاى گران از زر و سيم و زينتهاى ديگر بر خود آويزد . مثل قاطر پيشآهنگ . با زينتى ناسزاوار . آنكه از همراهان در رفتن پيش افتد و از آنان نپژوهد . مثل قاطرچيها . بىادب . مثل قاقم . بسيار نرم . مثال . مثل قاو . خشك . مثل قباى بعد از عيد . نظير : نوشداروى پس از مرگ سهراب . قباى بعد از عيد براى گل منار خوب است . مثل قبر . جائى تنگ . مثل قبر بچه . كفشى بزرگ . مثل قبرستان . شهر يا قريه يا محلتى كمجمعيت . مثل قحبهء زشت . نظير : خَسِرَ الدُّنْيا وَ الْآخِرَةَ . قرآن كريم سورهء 22 . آيهء 11 . چون مفلس كافريم و چون قحبهء زشت * نه دين و نه دنيا و نه اميد بهشت . مثل قرآن بىعيب . مثال : نه جور بينى از او و نه تيرگى زنهار * نه نقص يا بى از او و نه عيب در قرآن . مسعود سعد . مثل قرص ماه ، مثل قرص قمر . چهرهء گوشتناك و جميل . مثل قرقى . رباينده .